تبلیغات

http://minochat.org

عشــــــــــــق برا زندگــــــــــــی - عجب پرستاریه!!!!






عشــــــــــــق برا زندگــــــــــــی

دختر: می دونی فردا عمل قلب دارم ؟

 


پسر: آره عزیز دلم . . .

 


دختر: منتظرم میمونی ؟

 


پسر رویش را به سمت پنجره اطاق دختر بر میگرداند تا دختر اشکی که از گونه اش بر زمین میچکد را نبیند و گفت

 

، منتظرت میمونم عشقم . .


دختر: خیلی دوستت دارم . .


پسر: عاشقتم عزیزم . .
.
.
بعد از عمل سختی که دختر داشت و بعد از چندین ساعت بیهوشی کم کم داشت ، به هوش می آمد ، به آرامی چشم باز

 

کرد و نام پسر را زمزمه کرد و جویای او شد ..

 


پرستار : آرووم باش عزیزم تو باید استراحت کنی . .

 


دختر: ولی اون کجاست ؟ گفت که منتظرم میمونه به همین راحتی گذاشت و رفت ؟

 


پرستار : در حالی که سرنگ آرامش بخش را در سرم دختر خالی میکرد رو به او گفت ؛ میدونی کی قلبش رو به تو

 

هدیه کرده ؟


دختر: بی درنگ که یاد پسر افتاد و اشک از دیدگانش جاری شد .. آخه چرا ؟؟؟؟؟!!

 


چرا به من کسی چیزی نگفته بود .. بی امان گریه میکرد . .

 


پرستار: شوخی کردم بابا !! رفته دستشویی الان میاد


نوشته شده در جمعه 26 آبان 1391 ساعت 09:50 ق.ظ توسط ســــــــــــارا عشقی نظرات | |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت