تبلیغات

http://minochat.org

عشــــــــــــق برا زندگــــــــــــی - فصل عشق من...






عشــــــــــــق برا زندگــــــــــــی

به وسعت پاییز ، زندگی بدون خزان سبز نیست !
اطرافم پر از برگهای زرد است ، درون پاییز یک دنیا حرف است ، دلم تنگ است ، دلم تنگ است!
و یک عالمه درد دل در یک فصل نو ، و من همچنان قدم میزنم
میروم در حالی که برگها نیز همسفر پاهای خسته من هستند
در حالی که صدای همه برگها در آمده ، و این خش خش برگهاست که مرابه این باور میرساند اینک به دیدار پاییز آمده ام…
کاش میتوانستم پاییز را در آغوش بگیرم ، و همینجا دست سرد درختی را بگیرم که بی برگ است!
پاییز آغاز سر سبزی هاست ، زیباتر از همه فصلهاست و این آغاز من است ، پاییز فصل من است…
غرق شده ام در برگهایی که بر زمین نشسته اند ، به آسمان مینگرم منتظر نم نم بارانم، حالم از این بهتر نمیشود ، دنیا از این زیباتر نمیشود ، کاش میشد پاییزم همیشگی بود ، کاش دلم همیشه مثل پاییز بود ، پر از طراوت ، زیبایی هایش نیز که جای خودش ، بماند!
نمیتوان از اینجا گذشت ، باید تا آخر دنیا اینجا نشست ، بغضم همینجا بود که شکست ، دنیا همه درها را بر رویم بست ! من ماندم و پاییزی که مرا همراهی کرد ، مرا اسیر و بعد عاشق کرد!
به وسعت پاییز ، دنیا بدون خزان زیبا نیست!
فریاد پاییز یک صداست، این نوا ، از خش خش برگها پیداست ، و این صدا نقطه ی آرامش من است ، پاییز اولین و آخرین فصل زندگی من است !
و اینجاست که احساسم از فصل خویش مینویسد…
مینویسم از پاییزی که مرا به اوج احساس برد ، وقتی به فصل عاشقی ها رسیدم هر چه غم در دلم بود مرد …
به وسعت پاییز ، زندگی بدون خزان سبز نیست !

نوشته شده در جمعه 10 آذر 1391 ساعت 10:02 ب.ظ توسط ســــــــــــارا عشقی نظرات | |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت